به وسيله اين پست در گذشت بهنگام جوان به کام رسيده ساغر را به اطلاع دوستان بلاگی ميرساند. هيچ مراسمی در هيچ کجای دنيا برای شادی روح او برگزار نميشود. و هيچ دقايقی نيز برای خوشحالی روح مچاله اش به سکوت نميگذرد. همدردی شما تسلی بازماندگانش نخواهد بود چه او بازمانده ای نداشت. باده گيريد و دمی شاد بگذرانيد که همين روح او را بس.
تا حالا برات پيش اومده عميقا دلت بخواد آپديت کنی
اما اساسا چيزی برای نوشتن نداشته باشی؟
- ..........................
- حالا نمیدونم چی بپوشم،
- چرا اون بلوز مشکیتو نمیپوشی؟
- بهم میومد. نه؟
- آره ، خــــیلی.
- راس میگی. اونو میپوشم. ولی وااای نه. با کفش کرمی آخه؟ خیلی داهاتی میشه آتوسا جون.
- ...مممم. آره . حالا چرا کفش کرمی خریدی تو آخه؟
- واای آتوسا جون اگه بدونی چقّــد خوشگله. شیکّه ها! ساغر جون سرتو یه خورده اینوری بزا. آها! خوبه. باید برم یه دور دیگه براش لباس بگیرم!
- اِما جون. میتونی اون لباس پلنگی منو بپوشی.
- اِ. آره راس میگی. اصن میبرمش. ... ای وااای. آخه خودت لازمش نداری؟
- نه. ببرش من یه مشکی شم دارم. خیلی شیکّه . بهتم میاد.
- ببین یه دامنم دارم از اینا که یه ورین! راه راه مشکی کرمیه. به کفشم میاد به نظرت؟ ...... نه . نمیاد. مشکی داره.
- نه بابا . نمیاد.
- آخه کرمی داره توش.
- اِ؟ پس میاد.
- نه نمیاد..... زشته. داهاتیه. نه. نمیاد. اگه یه تاپ کرمی گیر میاوردم خیلی خوب میشد. نه؟ باید برم سراغ هلنا ببینم چی آورده. راستی اون شلوار گتِ بود.
- خب؟
- دیرو پوشیدمش لم دادم باش رو مبل. انقد راحت بود. ولی برا تو خونس دیگه. انقد همه خوششون اومد.
- کیا؟
- آندرو و مامان اینا. انقد راحت بود. ساغر جون زیر گونه هاتو بکش.آها. مرسی....... میگم کیفو چیکار کنم حالا؟
- اون کیف مشکیت خیلی شیکه.
- مشکی آخه؟ با کرم؟ زشته آتوسا جون. باید یه کیف کرمم بخرم. راستی یه شلوار قهوه ایم دارم.
- قهوه ای؟
- آره. انقد به کفش کرم میاد. حالا بزا فردا شب خونه لادن جون بپوشمش. ژنی.... ژنــــــــی جوووون ... خانوم بندوابرو دارن. بشینین خانوم الان میان. ساغر جون آینه رو بگیر ببین خوبه؟ آگه جاییش ایراد داره بگو عزیزم! ببینم ابروتو راستی آتوسا جون. تاتو کرده بودی نه؟
- آره . وااای اِما جون هر کاری میکنم بره نمیره. اصلا ازش خوشم نمیاد.
- آخه تو که ابروات خوشگل بود. تاتو نمیخواس که.
- حالا اگه پاکشم کنم جاش میمونه بد میشه.
- ببینم............ آره. نمیشه برش داری. خوبه ساغر جون؟
- ــــــــــــــــ
- خواهش میکنم عزیزم. واای خیلی بهت میاد . به من نیگا کن. خیلی خوب شد. جدی میگما. نه که فک کنی چون کار خودمه میگم.
- ــــــــــــــ
- قربونت برم عزیزم. خیلی خوشگل شدی!!!!!!!
- __________
- الان خودم میام حساب میکنم. قابلتو نداره به خدا. جدی میگم عزیزم.
- ...............................
خب ميبينم که داری دست همه چيزو به دست هم ميدی تا منو داغون کنن. باشه من پوست کلفتم. من فقط زود گريهم ميگيره اما من پوست کلفتم. بهت قول ميدم به خودت قسم که اين روزا بد مست کردی به خودت قسم که پوز همه همه همه شونو ميزنم. حالا ببين.
بگذريم. قراره پوستم کلفت باشه. ديدم که امروز صب در ادامه همون عاشقی اول سالت بدمست کرده بودی. عب نداره. بيخيال درخت ميشم آلينای من . اينا همش نتيجه نبودن من و تو با هم ِ. همه چيز درست ميشه من بايد کمی ريا کنم و کمی ظاهرمو با باطنم فرق بدم. اينجوری انگار تو هم بدت نمياد.
باشه بجنگ .... اما من نميجنگم. من به راهم ميرم. به راهی که فقط يه جادست من از قبل انتخابش نکردم. من به اين راه رفته ميشم. بد نيست. يه روزمرگی مداومه. خوبيش تا حالا اين بود که من داشتم ميرفتم. من که خودم بودم. ساغر بودم. حالا من که خودم نيستم اين راهو ادامه ميدم. شايد نتيجه بهتر بود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وقتی در عصر آهن و سيمان هنوزم سايهی کمرنگ پشت چشم تو و دو تار موی بيرون اومده از مقنعهی سياهت اونم تو همچی جايی که ادعای فرهنگ روشنفکريش گوش فلک و چشم خودشو کور کرده يه مشکل لاينحله آيا تو نبايد به عنوان تنهاترين راه همه اون چيزايی رو که بهشون معتقدی بزاری کنار و بگی: ببين به نظرت اگه پسر بوديم زندگی راحتتری نداشتيم؟
بايد بنشينم و اعتراف کنم.
روبروی خودم. روی صندلی پایه لق دوره دبستانم. اول کمی ساکت ميمانم و به چشمهايم نگاه ميکنم. آنقدر که تاثير نگاههايم را در عمق وجودم حس کنم. با کمی چاشنی خشونت . حالا بلند ميشوم و جلوی خودم راه ميروم تا تاثير اين سکوت وحشتناک را که با صدای چک چک قطرات آب بر کف ظرفشويی اندکی رعب آورتر است در ته نگاه مظلومانه ام ببينم.
شب شده است و من همينطور جلوی خودم راه ميروم. هوا سرد شده. باد از پنجره شکسته آشپزخانه تو ميايد. بلند ميشوم. پتو را بر ميدارم و روی خودم که مظلومانه و با وحشت به خواب رفته ام مياندازم. شير آب را محکم ميکنم....
بايد بنشينم و اعتراف کنم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- چه اشكالي داره؟ جوونا بايد عاشقي كنن. چه ايرادي داره كه دو تا جوون همديگه رو دوس داشته باشن؟
+ ببخشيـــــــــد ... آقاي پير نياكان شما جوونيتون عاشقي كردين؟
آآآآآآآآآآآآآآآه کاش کمی عاشق ميشدم
هر وقت که با يه ژست حق به جانب ميگم : آدم ميتونه ..... آدم ميگه... آدم که همچی کاری.... آدم.....زهرا ميگه: خوبه خودت ميگی آدم.... راس ميگه. پس به من چه
