بايد بنشينم و اعتراف کنم.
روبروی خودم. روی صندلی پایه لق دوره دبستانم. اول کمی ساکت ميمانم و به چشمهايم نگاه ميکنم. آنقدر که تاثير نگاههايم را در عمق وجودم حس کنم. با کمی چاشنی خشونت . حالا بلند ميشوم و جلوی خودم راه ميروم تا تاثير اين سکوت وحشتناک را که با صدای چک چک قطرات آب بر کف ظرفشويی اندکی رعب آورتر است در ته نگاه مظلومانه ام ببينم.
شب شده است و من همينطور جلوی خودم راه ميروم. هوا سرد شده. باد از پنجره شکسته آشپزخانه تو ميايد. بلند ميشوم. پتو را بر ميدارم و روی خودم که مظلومانه و با وحشت به خواب رفته ام مياندازم. شير آب را محکم ميکنم....
بايد بنشينم و اعتراف کنم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- چه اشكالي داره؟ جوونا بايد عاشقي كنن. چه ايرادي داره كه دو تا جوون همديگه رو دوس داشته باشن؟
+ ببخشيـــــــــد ... آقاي پير نياكان شما جوونيتون عاشقي كردين؟
نویسنده : saghar ; ساعت ٥:٤٧ ب.ظ روز سهشنبه ٩ تیر ،۱۳۸۳
تگ ها :
وبلاگ ، پرشین بلاگ
نظرات ()
